ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
162
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) تسليت مىگفتند و او مىگريست و چون كنار خانهء كعبه رسيد رداى خويش را مرتب كرد و استلام حجر نمود . آن گاه هفت مرتبه طواف كرد و دو ركعت نماز گزارد و به خانهء خود برگشت . نزديك ظهر دوباره از خانه بيرون آمد و نخست طواف كعبه كرد سپس نزديك دار الندوة نشست و گفت : آيا كسى هست كه از ستمى شكايت داشته و حقى را طلب داشته باشد ؟ هيچ كس به او مراجعه نكرد ، مردم والى خود را ستودند ، آن گاه ابو بكر نماز عصر را گزارد و مردم او را وداع كردند و به مدينه بازگشت . سال دوازدهم در موسم حج هم ابو بكر خود با مردم حج گزارد و حج افراد بجاى آورد و عثمان بن عفان را به جانشينى خود در مدينه گماشت . صفات ظاهرى ابو بكر يزيد بن هارون از اسماعيل بن ابو خالد ، از قيس بن ابو حازم نقل مىكند كه مىگفته است همراه پدرم پيش ابو بكر رفته بودم و ابو بكر مردى لاغر و كم گوشت و سپيد چهره بود . واقدى از شعيب بن طلحه بن عبد الله بن عبد الرحمن بن ابو بكر صديق ، از پدرش ، از عايشه نقل مىكند * روزى همچنان كه در هودج خود نشسته بود به مرد عربى كه عبور مىكرد نظر افكند و گفت : هيچ مردى را شبيهتر از اين به ابو بكر نديدهام ، گفتيم : براى ما ابو بكر را توصيف كن ، گفت : مردى سپيد چهره و لاغر و داراى گونههاى استخوانى و كمى گوژپشت بود ، ازارش بر تهيگاه او بسته بود و آويخته ، چهرهاش استخوانى و چشمانش گود و فرو رفته و پيشانيش برجسته و انگشتانش بدون مو بود . واقدى مىگويد : چون اين صفات را براى موسى بن عمران بن عبد الله بن عبد الرحمن بن ابو بكر نقل كردم ، گفت : من هم از عاصم بن عبيد الله بن عاصم هم شنيدم كه عينا همين صفات را براى او نقل مىكرد . يزيد بن هارون از سفيان بن حسين ، از زهرى ، از عروة ، از عايشه نقل مىكند * ابو بكر معمولا ريش خود را با حنا و كتم رنگ مىكرده است . جعفر بن عون از عبد الرحمن بن زياد ، از عمارة ، از عمويش نقل مىكند كه مىگفته است * به هنگام خلافت ابو بكر ، او را ديدم كه ريشاش سرخ پررنگ است .